لمس گرمای آفتاب از پشت پنجره اتاق ساعت 10:00 صبح
تماشای ابر های پفکی میان نور خورشید در آغوش آسمان آبی و خیالپردازی درباره جهانی که روی آنهاست، تصور منی دیگر که برای من از بالایشان دست تکان میدهد.
صدای گنجشک ها و کبوتر ها که روی دیوار کوتاه آجری میآمدند تا باقی مانده نان و برنج ها را بخورند.
بوته بزرگ یاس، بازی کردن زیر گوشه های راست و چپش، قایم کردن اسباب بازی ها میان شاخه هایش، بوییدن گل های یاسش در بهار و تماشای برگ های سبزش میان آسمان آبی
خدا ریشه و هفت نسل کسی که اومد خشکش کرد و از جا کندش خشک کنه!
یاس همراه با من بزرگ شده بود آخوند قوطی حلبی جلبک صفت
احساسات بسه، وقت نفرین و قتل عامه زیاده
