شاید روزی از من بپرسند که چرا در زیر طومار های غمناک و پر از خشممان یک شوخی چند کلمه ای مسخره میکردی و میرفتی...
میگویم سخت نگیرید، زندگی به همین مسخره هاست. گاهی میدانم زیر آن متن نه نصیحت بزرگسالانه کارساز است چرا که آن لحظه گوش شنوایی نیست، نه که شنوا نباشد، زمانش نیست و نه همدردی همسالانه. شاید فکر میکنم اگر همدردی کنم تفاوتم با بقیه چیست؟ شاید هم آنجا دیدن همدردی من ده ها برابر بیشتر برایش مهم است تا بقیه غریبه ها.
همین که بدانی یکی دو نفر واقعی میان این انبوه رنگ های خاکستری آدم نما هستند که میتوانی هرچه دق دلی و ناراحتی داری با یک چای یا دلستر بلوبری کنارشان تخلیه کنی بهترین حالت است.
