چیزایی از خونه قدیم که دلم براشون تنگ میشه

چیزایی از خونه قدیم که دلم براشون تنگ میشه

لمس گرمای آفتاب از پشت پنجره اتاق ساعت 10:00 صبح 

تماشای ابر های پفکی میان نور خورشید در آغوش آسمان آبی و خیالپردازی درباره جهانی که روی آنهاست، تصور منی دیگر که برای من از بالایشان دست تکان می‌دهد.

صدای گنجشک ها و کبوتر ها که روی دیوار کوتاه آجری می‌آمدند تا باقی مانده نان و برنج ها را بخورند. 

بوته بزرگ یاس، بازی کردن زیر گوشه های راست و چپش، قایم کردن اسباب بازی ها میان شاخه هایش، بوییدن گل های یاسش در بهار و تماشای برگ های سبزش میان آسمان آبی 

خدا ریشه و هفت نسل کسی که اومد خشکش کرد و از جا کند‌ش خشک کنه! 

یاس همراه با من بزرگ شده بود آخوند قوطی حلبی جلبک صفت 

احساسات بسه، وقت نفرین و قتل عامه زیاده 

 

نظرات (36) پسند ()

دنبال‌کنندگان مشاهده همه

آمار بازدید

بازدیدکنندگان آنلاین 1
بازدید امروز 20
بازدید گوگل امروز 12
بازدیدکنندگان امروز 12
بازدیدکنندگان دیروز 45
بازدیدکنندگان هفتگی 196
بازدیدکنندگان ماهانه 758

چیزی برای جستجو تایپ کنید

ذهن نگاشت
ذهن نگاشت
یادداشت ذهنی

موقت مینویسم