از اصطلاح نسل زد خوشم نمیاد، چه نوکیسه های مثلا باکلاس که بهمون میگن جن زی (Gen z) چه بقیه شون که همون نسل زد میگن. اینقدر وصله ها و صفات مختلف به ما میچسپونن که من فکر میکنم از نسل زد فقط یک سری از متولدین دهه 2000 میلادی تو بعضی مناطق خاص شهر های بزرگ رو حساب کردن.
جدا ازین توی اکسپلور آپارات بین چنل های مختلف یه کانال جوون محوری بود که محتوای اخبار و تحلیلی میذاشت.
یه مسئول و مدیر دهه 40 ایی متعصب که با اینترنت غریبیست یا رانت خواره برام جای تعجب نمیذاره که از انحصار و فیلترینگ تعریف کنه اما یه نوجوان 17-20 ساله ناامید کنندست.
ینی طرف واقعیت های پیرامونش رو داره عمیق تر لمس میکنه اما بازم یه محتوای بیخود حال بهم زن درحد پاورقی صداو سیما میسازه.
طی ضبط محتوای فاخر کالاف دیوتی با خودمون گفتیم بریم داستانش رو از آپارات ببینیم، اینقدر که بینش حرف میزنیم چیزی شاید جا مونده باشه و عین وقتی که میفهمید به باور هاتون تجاوز شده متوجه شدیم تمام این مدت داشتیم یه بازی تا ناموس سانسور شده رو بازی میکردیم. هیچ کات سینی وجود نداشت، یه مرحله کامل و خیلی جنجالی و معروف به اسم no Russian حذف شده بود و ما؟ ما فکر میکردیم این کلا اینطوریه و اون مرحله معروفه تو نسخه بعدیه -.-
ای خدا لعنتت کنه مدرن
خوب شد بساطتون جمع شد کلا
وای حاجی من یه بازی control هم ازین شرکت مدرن دارم، البته کنترل فکر نکنم چیز سانسور کردنی داشته باشه.
لعنتی من با صدای آن دوبلور داشتم لذت میبردم چطور توانستی محتوای ناقص بدهی
یه مقاله ای تو دیجیاتو دیدم با این عنوان که " دور از دنیا در 80 روز" که درباره موضوع قطع اینترنت بود، کلا هر هفته دو سه تا پست یادآوری قطع اینترنت میذارن، گفتم از عنوانش اسکی برم. البته جفتمونم از عنوان رمان " دور دنیا در 80 روز اسکی رفتیم". اسکی در اسکی میشه اوریجینال!
این روزا که نه جنگه و نه صلحه داره به یه سبک زندگی جدید با درجه سختی بالاتر تبدیل میشه. تماشای تلوزیون و اون گزارش های چرت و پرتش اینقدر رو مخه که دلم میخواد چند بمب سفتی بخوره تو کل اون ساختمونشون. دوباره تو مصاحبه ها و برنامه ها شروع کردن به تشویق مردم درباره مصرف آب و برق و خرید تجهیزات کاهش مصرف . یه جوری میگن تجهیزات کاهنده مصرف حس میکنم تکنولوژی جدیدیه یا اینکه باز یه فرزند مسئولی کلی موتور کم مصرف چینی وارد کرده موندن تو انبار ها! این تاکید و هل دادن مردم به کم مصرف کردن بیشتر شونه خالی کردن از ضعف های زیرساختی دولتیه که نتونستن انرژی رو تامین کنن، مثل همون قضیه که میگفت 95 درصد مصرف آب شیرین تو کشاورزی و صنعته حالا مای 5 درصد باید کم مصرف کنیم به همه برسه یا قبوض پر مصرفان بیشتر محاسبه شود. کل اینا بیشتر یه احساس سرخوردگی به مردم میده که نکنه ما واقعا پر مصرف و اسراف کاریم.
چند وقتیه صداوسیما و رسانه های داخلی کیهان مانند تاکید دارن که تمام دنیا بدبخت شدن و همه تو گرونی دارن میمیرن، آمریکایی های مظلوم در صف بنزین خسته شده و ژاپنی ها تورم را تجربه میکنند ولی ما خوبیم و با محتکران برخورد میشود. با خوندن و شنیدن این اخبار وقتی یه سر میری خرید قشنگ حقیقت تو صورتت میخوره که ما داریم میمیریم! معمولا تلوزیون نمیبینم ولی الان که زیاد روشنه این بزرگنمایی مشکلات بیرون و کوچیک نمایی مشکلات داخل خیلی رو اعصابه طوری که انگار اون مجری - مدیر - مسئوله تو ایران دیگه ای زیست میکنه. خیلی باحال میگن این جنگ اقتصادیهه مردم تاب آوری داشته باشید...
همزمان با مذاکره و پاسکاری پیشنهادات بین ایران پاکستان آمریکا چین قطر تحرکات منطقه هی بالا پایین میشه و همه چیز یه طوریکه الان حمله میکنه ولی حمله نمیکنه، بعد تحلیل گر تلوزیون میگه قطعا حمله میکنه ها ولی بعد که نمیکنه میگه من گفتم شاید. فکر کنم آمریکام فهمیده کلافه کردن سیستم داخل هزینش کمتره تا هی باهاشون جنگیدن، بجنگی جو گیر میشن متحد میشن ولی کلافه کنی قشنگ اون شکاف ها بیشتر میشه.
مخصوصا درباره اینترنت، طرح اینترنت پرویی که کاملا اون دلیل "واسه امنیت اینترنت رو قطع کردیم" رو ماله کشید و پیامک اینترنت پرو واسه هر صغیرو کبیری اومد، کانفیگ ها هم قیمتشون به آسمون رسید و برداشت ها اینکه همه اینا این نتیجه رو در ذهن مخاطب پر رنگ کرد که فقط دنبال یه بهونه واسه گرون کردن اینترنت بودن.
مدرسه های مجازی با تاریخ نامعلوم امتحانات، بورسی که نمیدونن چطوری بازش کنن تا سرمایه ها زارتی ازش خارج نشه، خرید ماشین از سایت حسابی داستان شده، تورم کالاها بالاست و خیلیا میگن چطوری تو جنگ هم گرون میشه؟! تو این سریال ژآپنیه که دولت کپن و اینا میده و بازار سیاه گرونه. ما فکر کنم تو بازار سیاه زندگی میکنیم. جدا از اینا داریم به فصل گرما و احتمال برنامه های خاموشی میرسیم. گرما بسیار گی است.
حالا ما با این اختلافات مدیریتی عقیدتی عجیب اینطرف میدون جنگیم و آمریکا با 40 درصد گرون شدن بنزین و هزینه های دیگه اون طرف میدون جنگ. تاب آوری کی بیشتره؟
معلومه که ما
ولی این معنیش تحمیل بار بی مسئولیتی و ناکارآمدی به مردم نیست، بهونه ای که همیشه برای کمکاری شون میکنن و نتیجش میشه اعتراضات زیاد داخلی که آمریکا میتونه منتظر این باشه چون این جماعت به قیافه شون نمیخوره عبرت گرفته باشن هنوز.
تماشای ابر های پفکی میان نور خورشید در آغوش آسمان آبی و خیالپردازی درباره جهانی که روی آنهاست، تصور منی دیگر که برای من از بالایشان دست تکان میدهد.
صدای گنجشک ها و کبوتر ها که روی دیوار کوتاه آجری میآمدند تا باقی مانده نان و برنج ها را بخورند.
بوته بزرگ یاس، بازی کردن زیر گوشه های راست و چپش، قایم کردن اسباب بازی ها میان شاخه هایش، بوییدن گل های یاسش در بهار و تماشای برگ های سبزش میان آسمان آبی
خدا ریشه و هفت نسل کسی که اومد خشکش کرد و از جا کندش خشک کنه!
یاس همراه با من بزرگ شده بود آخوند قوطی حلبی جلبک صفت
اخیرا متوجه شدم بعضی از خبرگزاری ها به جای خبر دادن نظر میدن. به این معنی که حین انتقال اون خبر اینقدر نظرات شخصی اضافه میکنن که خود خبر گم میشه.
درباره تحلیل ها و مقالات اختصاصی هم همینه، به جای اتکا به داده ها، آمار و بررسی جامع موضوع میان یه طومار نظر شخصی مینويسن. البته که میدونم رسانه بی طرف یه شکل منفعل از رسانست و اغلب رسانه ها بی طرف نیستن به هرحال اونایی که میگن بی طرف هستن هم بالاخره تو عملکردشون سمت و سوی فکری شون مشخص میشه اما چپوندن دیدگاه شخصی لای اخبار اعتبار اون نهاد رو کم میکنه.
این جدای از اخباری که درستی و نادرستی شون مشخص نیست یا من درآوردی هستن. مثلا یه عکس با هوش مصنوعی پیدا میکنن براش تحلیل مینويسن اونم کاملا جدی.
شانسی تو پادکست دگم نباش، اسم عقاید دو دلقک رو شنیدم و گفتم ببینم ازینا هم چیزی تو آپارات هست که دیدم یه اپیزود هست. هیچوقت کاراکتر مجری هاشون و کل اکیپ شون برام قابل درک نبود، حرفایی که میزدن، دغدغه هاشون، افکارشون و موضوعاتشون رو نمیفهمیدم. انگار تو یه عالم دیگه سیر میکردن. فکر کنم مخاطبین اینا یه قشر خاصی از آدمای عموما ساکن شهر های بزرگ باشن.
بعد ازاینکه چهار تا بمب خورد دم خونشون و جنگ رو چشیدن الان حس کردم حرفاشونو میفهمم. جنگ افکار رو به هم نزدیک میکنه.
وقتی جنگ میشه دغدغه های فرعی و مد های نو به حاشیه میرن و تمرکز میره روی بقا و فهمیدن اینکه اینجا کجاست.
دید آدم عوض میشه از جایگاهش تو جریان اجتماعی سیاسی که توش هست. اولش حس میکنه میتونه اونطوری که تو ذهنش تقلید میکنه زندگی کنه ولی بعد میفهمه این واقعیت با اون تصور اصن نمیخونه و باید تغییراتی بده تو خودش تا با واقعیت موجود سازگار بشه.
قطع کردن اینترنت از همون اول علتش عدم تجمعات ضد حکومتی و فراخوان ها بود، کنارش یه دلیل خیلی فرعی حفظ امنیت و جلوگیری از هک گذاشته بودن. قابل درک بود که تو جنگ قطعش کنن که مجبور نباشن تو دوتا جبهه بجنگن ولی با برنامه اینترنت پرو این تصمیم وجهه شو از دست داد و انگار یه بهونه شد که اوپراتور های موبایل با قیمت چند ده برابری اینترنت بکنن تو پاچه مردم. اولش گفتن به کسب و کار ها اینترنت میدیم که خب مضحک بود چون کسب و کار اینترنت داشته باشی میخواد برای مشتتری که نداره تبلیغ کنه ؟! یا از اون تامین کننده ای که اینترنت نداره جنس بگیره؟ و...
با رسیدن خبر دادن اینترنت پرو به معلم ها و فریلسنر ها و مشاغل دیگه رسما این دلیل که قطع بودن اینترنت برای امنیته مسخره شد چون گزارش های مردمی زیادی اومد که فرت و فورت برای رندوم آدمایی داره اس مس اینترنت پرو میره. با محدودیت زیاد و هزینه خیلی بالا که قیافش اصن حمایت از کسب و کاری به نظر نمیرسه. بعدش اینترنت سفید رو تصمیم گرفتن قطع و کم کنن چون نا محدود و رایگانه، جدا ازین ملت باهاش کانفیگ فیلتر شکن میفروختن و خب اونم امنیتش زیر سوال بود. بعضیا میگن دنبال یه اینترنت محدود و گرون بودن که هم محدود باشه هم جیبشون پر بشه.
خلاصه که ته این مسیر شکسته. یکیش به خاطر اینکه شبکه جهانی به هم وصله و هربار که چیزی رو باز میکنن متوجه میشن باید برای پشتیبانی و تکمیل خدماتش چیز های دیگرم باز کنن و برای تامین تمام این زنجیره ها داخل کشور نتونستن خوب عمل کنن، میتونن هم به چین وصل کنن هرچند کوچک ترین راهی به اینترنت پیدا بشه ملت ازش تونل میزنن. با این روند فعلی هم جدای از افزایش آمار بیکاری زیرساخت داخلی فرسوده میشه چون باید آپدیت بگیره، هم نرم افزاری هم خدماتی که باز به اون دسترسی بدی یکی زارت ازش تونل میزنه.
دوم دلیل آنکه تو یه مصاحبه دیجیاتو شنیدم آمار استارلینک بیشتر از نت سفیده و بیشتر هم میشه، چون بر خلاف تفکر دولتمردان برای مردم یه حق زیستی تلقی میشه و هر طوری یه راهی براش پیدا میکنن تا عین ماهواره، ویدیو، 3g و خیلی چیزای دیگه فراگیر میشه و دیگه جلوگیری ازش واسه کسی نمیصرفه. این کارا اعتماد مردم رو سلب میکنه همیشه و به ضرر خود حکومته چون اعتماد اونا به خارج بیشتر میشه بخصوص دژمن.
جمهوری اسلامی نشون داد که هدف از قطع اینترنت کنترل روایت بوده بیشتر تا از داخل ایران یه تصویر یکدست متحد دربرابر آمریکا به بیرون مخابره کنه.
نامرئی بودن مزیت های خودشو داره، مثلا میتونی جاسوس خیلی خوبی بشی چون وارد هرجا که میشی انگار دیده نمیشی، ممکنه باخودت فکر کنی شاید من همچین فکری میکنم اما وقتی به رفتار مردم نگاه میکنی متوجه میشی واقعا اونجا نیستی. حتی وقتی از کنارشون رد میشی یا باهاشون صحبت میکنی چند دقیقه زمان کافیه که کاملا یادشون بره اونجا بودی و چی گفتی. انگار یک موجود خنثی هستی که نه چیزی رو دفع میکنی و نه جذب
توی مجازی هم همینطوریه. چندین سال توی اینستاگرام فعالیت میکنی و انگار کسی نمیفهمه کی هستی یا حتی نوشتن تو اینجا یا هرجای دیگه
یه آدم نامرئی که کسی متوجهش نمیشه.
یکی از مزیت های دیگه نامرئی بودن یا کم مرئی بودن اینکه آروم آروم با پدیده توجه روبرو میشی، بعضی ها با یکی دوتا حرفی که میزنن ناگهان کلی توجه میاد سمتشون. کسایی که تا دیروز ناشناس بودن پیجشون چند ده هزار دنبال کننده میگیره و اونجاست که میشه توجه فراتر از ضرفیت رو دید. اینکه یه دفعه از 0 به پله 50 میرسن و نمیدونن چی بدست آوردن. بعضی هاشون فاصله میگیرن و احتیاط میکنن ولی بقیه شروع میکنن به نصیحت کردن و مشاوره دادن به دیگرانی که هیچ شناختی ازشون ندارن. درحالی که کلا 16-17 سالشونه فرصت رشد رو از خودشون با دیواری از تمجید ها و تعریف های الکی سلب میکنن.
برای من این فرایند خیلی آروم اتفاق میافته و بزور بعد مدت زیادی نوشتن و حرف زدن چند نفر انگشت شماری منو میشناسن، هنوزم بین احساسی از ذوق و تعجب و ترس با این حقیقت روبرو میشم که من برای کسی به الگو تبدیل شده باشم یا حرفام واقعا روی کسی اثر گذاشته باشه. بار مسئولیت سنگین تر هم میشه وقتی حرفای خودم رو به خودم میزنن و تعجب میکنم که این چطوری یادشون مونده؟! آیا اونا دارن سریع تر من تغییر میکنن؟ و این میتونه این حس رو هم ایجاد کنه که آیا من هم دارم باهاشون هل داده میشم به سمت رشد؟
کلا اینکه بیشتر زندگیت یک کاراکتر غیر قابل بازی (npc) تو یه بازی جهان باز باشی که کسی متوجه حضورش نشه و ناگهان کسی بهت بگه به خاطر تو کاری رو شروع کرده به آدم حس لول آپ کردن زیادی میده. انگار که بالاخره یک کاراکتر پیدا کردی و داری اثر میذاری. توانمندی که میتونه با یه لحظه لغزش به یک افتضاح تبدیل بشه و دید کسی رو به کاری که براش صبح بلند میشدی کاملا منفی کنه. اینکه کسی از من بدش بیاد زیاد عجیب نیست اما اینکه به خاطر کار من کسی از خودش و زندگی بدش بیاد چیز بدیه.
در هر صورت آروم آروم بزرگ شدن دایره توجهات دورم کمک میکنه به این موارد دقت کنم، شاید اگه روز اول صد ها نفر منو میدیدن کلی چیز بدآموزی به جهان اطرافم اضافه کرده بودم.